تبليغاتX
ترکی

ترکی

آشنایی با فرهنگ و تاریخ ترکی

2 گوزل شعر

  سلام . خوش گلمیسیز

 

سئولگی تورکولر

 

 

«گونش‌ ايله‌ قار»


قاپيميزا قار ياغدي‌،

قارين‌ رنگي‌ دوم‌ آغدي‌.

من‌ قاپيدان‌ باخيرديم‌

دوستلاريمي‌ چاغيرديم‌،

بيز اولدوق‌ دسته‌ - دسته‌

زوي‌ - زوي‌ گئتديق‌ بوز اوسته‌،

قار توپودا اويناديق‌،

آنجاق‌، حاييف‌ دويماديق‌.

گونش‌ چيخدي‌ پارلادي‌

قار اريدي‌، قالمادي‌.

  «دوغوم گونون‌ مبارك‌

گؤزه‌ل‌ بالا شمعي‌ پوله‌

شيرنيني‌ كس‌ گوله‌ - گوله‌!

بئش‌ ياشيني‌ وئردين‌ باشا ،

بو گون‌ گيردين‌ آلتي‌ ياشا.

موباركدير تازا ايلين،‌

سن‌ عؤمور سور شيرين‌ - شيرين!‌

ايل‌لر يئل‌ تك‌ گليب‌ گئده‌ر،

سن‌ عؤمرونو ائتمه‌ هده‌ر.

هنر گؤستر، ياشا، يارات‌ !

آرزوم‌ بودور: آرزونا چات‌!

قوللوق‌ ائتسَن‌ سن‌ وطنه‌

فخر ائده‌جك‌ ائل‌لر سنه‌.


قوي‌ سويله‌سين‌ اوبان‌ ائلين‌،

ـ موباركدير تازا ايلين‌!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

دده قورقود

کتاب دده قورقود که از شاهکارهای ادبی-فولکوریک جهانی است،از یک مقدمه و 12 داستان تشکیل شده است.داستانها به نثر و نظم نوشته شده است و در خلال آنها انواع مختلف آثار ادبی شفاهی مانند بایاتی،نغمه،ضرب المثل و حتی مرثیه دیده میشود.اثری حماسی است و هر کدام از داستانها درباره دلاوریها و ماجراهای دل انگیز یکی از قهرمانها ساخته شده است.معهذا هر 12 داستان با یکدیگر نیز ارتباط دارند.در این داستانها جسارت و مردانگی و قهرمانیها و عادات و معیشت و عقاید ترکان اغوز شرح داده شده و وطن خواهی و مهمان دوستی و محبت مادر و فرزند و حرمت زنان و خصلتهای انسانی ستوده شده است.داستانها از قسمتهای منثور و منظوم تشکیل شده و نثر داستانها ساده و به زبان مردم است.اشعار داستانها در حدود دو هزار بیت است و سی در صد کتاب را تشکیل میدهد.این اشعار را اوزانها (شعرای خلق که امروز به آنها عاشیق میگویند)سروده و همراه ساز آنها (قوپوز) با آهنگهای آذری خوانده میشود.دو قسمت نثر و شعر داستانها به دنبال یکدیگر میایند.این داستانها مانند آئینه ای تمام نما فرهنگ عامیانه یا فولکلور این اقوام را در طول تاریخ نشان میدهد.

مقدمه کتاب بعدا و به قلم گردآورنده داستانها نوشته شده و نثر آن با متن داستانها متفاوت است.نویسنده کتاب و تاریخ آن معلوم نیست.ظاهرا کتاب در نیمه دوم قرن 15 تدوین شده است،ولی تاریخ و وقایع داستانها قدیم تر است.خود اینجناب با در نظر گرفتن تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده ام که این داستانها در آذربایجان و شرق آناطولی و با الهام از وقایع تاریخی ساخته شده است.منتها ریشه آنها تا آسیای میانه میرسد.از نظر خصوصیات زبانی مربوط به زمانی است که هنوز ترکی آذربایجانی از ترکی آناطولی جدا نشده بود.یعنی،همانطور که در مقدمه کتاب ذکر شده به لهجه اغوز نوشته شده است(کتاب دده قورقود علی السان طایفۀ اغوزان)معهذا بیشتر ویژگیهای ترکی آذری در مرحله تشکیل

را در خود حفظ کرده است.اسامی جاهائیکه بعنوان محل وقوع حوادث و داستانها آمده (گنجه،بزدعه،قلعه الینجه،گویجه گولی یا دریاچه گویجه،درشام و دربند) مربوط به آذربایجان است ولی از شهرهای شرقی آناطولی (طرابزون،بایبورد و ماردین) هم بنام شهرهای همسایه کافر یاد شده که میتواند درباره تاریخ وقوع حوادث نیز اطلاعات تقریبی بما بدهد.با این ترتیب این وقایع مربوط به زمانی است که هنوز این شهرها از طرف ترکان سلجوقی (اغوزها) فتح نشده  و سکنه شان بدین اسلام درنیامده بودند،یعنی قرن 12 میلادی و یاقبل از آن.به نظر پروفسور و.و.بارتولد مستشرق معروف روسی که عمری را در تحقیق دده قورقود گذرانیده و همچنین پروفسور م.ارگین استاد ادبیات ترکی دانشگاه استانبول ،حوادث اصلی داستانها در آذربایجان رخ داده است.

از این اثر دو نسخه خطی یکی در کتابخانه درسدن آلمان و دیگری در کتابخانه واتیکان موجود است.نسخه واتیکان بعدا پیداشده و ناقص است.هر دونسخه به حروف عربی نوشته شده است.کتاب دده قورقود به زبانهای مختلف ترجمه و چاپ شده است.در ترکیه و جمهوری آذربایجان هم عین کتاب و هم به حروف لاتین و سیریلیک به دفعات چاپ شده و مورد بررسی علمی دانشمندان اروپایی (دیتس و فیشر) و روسی (بارتولد) و ترکیه(اورخان شائق،محرم ارگین) و آذربایجان (حمید اراسلی،دمیرچی زاده،جمشیدوف)قرار گرفته است.

در ایران سهند(ب.قراچورلو)شاعر فقید آذربایجان داستانها را به شعر سروده و قسمت اول آن را علی رغم ممنوعیت رژیم پهلوی در دوجلد بنام سازیمین سوزو (سخن ساز من)چاپ کرده است.بعد از انقلاب کتاب دده قورقود با املاء امروزی از طرف م.ع.فرزانه چاپ شده و در مجله وارلیق نیز اینجناب دو مقاله درباره دده قورقود نوشته ام.(دکتر جواد هیئت، ادبیات شفاهی خلق اذربایجان،وارلیق،تابستان 1360)

ترجمه فارسی دده قورقود نیز از ترجمه های انگلیسی و امریکایی به نامهای بابا قورقود و حماسه دده قورقود چاپ شده است(بابا قورقود ،جفریل ویس،ترجمه فریبا عزب دفتری و محمد حریری اکبری،نشر ابن سینا،تبریز 1355) و (انار،حماسه ددهقورقود ، ترجمه ابراهیم دارابی ،نشر نوپا،تهران،1355)

دده قورقود که این کتاب به نام اوست و در همه داستانها حاضر بوده و در اخر هر داستان وارد صحنه میشود و داستان را با سخنان نغز و پند آمیز خود به پایان میرساند یکی از اوزان ها و در عین حال ریش سفید و دانا  و مصلحت اندیش قبیله اغوز است.

دیتس ، دانشمند آلمانی ، ترجمه داستان تپه گوز (هیولای یک چشم)را به آلمانی منتشر ساخته و آن را با اودیسه هومر مقایسه کرده و نظر داده است که هومر در سرودن اودیسه از این داستان کهن که بعدها در بخشی از کتاب دده قورقود جای گرفته بهره جسته یا دست کم از مضمون آن باخبر بوده است.در داستانهای دده قورقود زنان منزلتی بالا و همطراز با مردان دارند.در این داستانها خانواده تک زوجی(مونوگام) است و یکی از راه و رسم انتخاب همسر هماورد بودن دختر و پسر در اسب سواری و تیر اندازی و و شمشیر زنی  و کشتی  و جنگاوری است.

از نظر دستوری دده قورقود در حدود 90 درصد با زبان معاصر آذری مطابقت مینماید.در ضمایر و قیود و حروف ربط در طول هشتصد سال سیر تکاملی ،بعضی تغییرات پدید آمده است،بعضیها متروک و بعضیها هم هنوز عینا بکار میرود.مثلا "بن" به "من" ،"قانقو" به "هانگی"، قاچان به "هاچان"،"اول" و "شول" به "او"(اغلب این واژه ها تا اواخر قرن 18 نیز در آثار شعرا بکار میرفت.) "بیرله" به "ایله"، "کیبی" به "کیمی" و "آوه ت"تبدیل به بلی (عربی) شده است.

از نظر لغوی نیز کما وبیش تفاوتهایی با زبان معاصر در آن دیده میشود.لغات خارجی هم بسیار کم دارد  مثلا در تمام کتاب 350 کلمه عربی و 136 کلمه فارسی هست که اغلب اصطلاحهای مذهبی و جنگی است.کلمات ترکی یا عینا در زبان امروزی بکار میرود ،یا تغییراتی در آنها رخ داده، و یا اینکه بکلی متروک شده اند.

در دده قورقود کلمات مترادف زیاد، و اغلب با هم بکار رفته است.در بعضی جاها کلمات مترادف هر دو ترکی ولی مربوط به لهجه های مختلف است.مانند"ائت،قیل=بکن"و"دئه،سؤیله،آییت،دگیل=بگو""اسن،ساغ=سالم"،"قیزیل،آلتون=طلا"و"گئتمک،وارماق=رفتن

"و"ییگیت،آلپ،جلاسون،آره ن،اؤوره ن=قهرمان"،"یاقشی،یاخشی،ائیو،ییک=خوب"و"توی،دوگون=عروسی" و نظایر اینها.در برخی موارد یکی از کلمات مترادف ترکی و دیگری عربی یا فارسی است که با هم بکار رفته اند مانند:آغیر و عزیز،یازی و یابان،اوچماق و بهشت،ایاق و صراحی ،ساواش و جنگ ،تانری و الله، و نظایر اینها.

این قبیل کلمات نشان میدهد که اولا زبان دده قورقود زبان خالص قبیله اغوز نیست بلکه امیخته ای از زبانهای قبایل اغوز و قبچاق و ترکان شرقی است،یعنی زبان ترکی آذری در مرحله تشکیل است و بکار بردن کلمات عربی و فارسی با کلمات مترادف ترکی نشانگر آن است که در این دوره کلمات عربی و فارسی تازه وارد زبان مردم شده و هنوز برای همه قابل فهم نبوده و لذا همراه با کلمات هم معنای ترکی بکار رفته است.این قبیل کلمات که بیشتر از راه نفوذ دولتی و مذهبی و عرفان و ادبیات وارد ترکی شده بعد از مدتها جای کلمات ترکی را گرفته و در دوره های بعدی مستقلا بکار رفته است.

از :دکتر جواد هیئت،سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی،نشر پیکان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

رفسنجاني؛ مردي از طبقه اشراف و روحانيان و پيامبر جديد پارسيان

Zurück

DESiGN BY  

 

روز پنج شنبه كنگره بزرگداشت ابوالفتوح رازي مفسر و واعظ قرن ششم در شهر ري برگزار شد همزمان با اين مراسم دو مراسم ديگر نيز در ايران برگزار شد:
1.              مراسم نود و يكمين سالگرد ستارخان در شهر ري
2.              كنگره سلمان فارسي در اصفهان
در وهله اول به نظر مي رسد كه همه اينها در چهارچوب مليت ايراني و اسلامي برگزار ميشوند چون ابوالفتوح يك مفسر عاليقدر اسلامي و ستارخان يك مبارز شيعي و سردار ملي ايران و سلمان فارسي نيز صحابي گرانقدر اسلام است. ليكن نگاهي گذرا به اخبار اين سه مراسم نشان از چيزهاي بسياري دارد كه بي گمان آينده ايران را ترسيم خواهد كرد.
اول به آناليز دو كنگره اي خواهيم پرداخت كه اولي با بودجه هاي صدمليوني و شايد ميلياردي در شهر ري و دومي با بودجه هاي چندده مليوني در اصفهان برگزار شد. يعني كنگره بزرگداشت ابوالفتوح اولين تفسير نويس فارسي و كنگره سلمان فارسي.
همانگونه كه مي بينيم هر دو كنگره از دو جهت به همديگر شبيه هستند. مذهب و زبان فارسي. نگارنده هنوز از آنچه در كنگره سلمان فارسي گذشته است خبر ندارد. اما از اخبار كنگره ري كه تحت پوشش شديد رسانه هاي خبري گرفت به خوبي آگاه است. در اين كنگره آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان نخستين سخنران، سخنان خود را چنين آغاز مي كند:
كليد واژه سخنان من در اينجا شيعه، زبان فارسي و قرآن است و البته تنها چيزي كه حق أن تا پايان ادا نميشود قرآن است. هاشمي در سخنراني خويش چنان از زبان فارسي دفاع مي كند كه دكتر محمد جعفر ياحقي استاد زبان فارسي دانشگاه فردوسي مشهد نمي تواند از اظهار شور و شعف و تعجب خودداري كند و با تمام صراحت ميگويد كه «بنده ميخواستم اين حرفها را مطرح كنم اما جرات نداشتم سخنان آقاي هاشمي به من جرات و روحيه داد كه از زبان فارسي دفاع كنم. به نظر من فارسي زبان مقدسي است و بايد در حوزه ها تدريس بشود اصلا من به تفسير ابوالفتوح رازي به عنوان نثر فارسي نگاه مي كنم رشته من تدريس اين زبان است.»
سخنان ياحقي دقيقا نشان دهنده فضايي است كه تاكنون در كشور كم و بيش حاكم بود و مسئولين رده بالاي حكومتي اينگونه بي پروا فارسي ستايي نمي كردند و به تبع آن عده اي از پان فارسيستها هم مثل آقاي ياحقي كه هواي نام و مقام در اين حكومت را داشتند از افشاي كامل منويات و خواسته هاي خود ابا داشتند.
هاشمي در سخنراني خود به دو چيز تاكيد بسيار داشت زبان فارسي و شيعه.
اين تاكيد از طرف يك مقام حكومتي رده بالا، نخست اقوام غير فارس ايراني اعم از تورك و عرب و توركمن را نشانه رفته بود چرا كه به نظر هاشمي: « فارسها شيعيان خالص و محب واقعي اهل بيت هستند و سلسله صفويه هم معلول موج تشيع فارسها بود كه در سبزوار و نيشابور و ري نمود داشت.» هاشمي در تمام سخنراني خود سخني از آذربايجان به ميان نمي آورد و معلوم نيست كه چرا معلول سبزوار و نيشابور و ري فارس زبان، در اردبيل و تبريز تورك زبان خودنمايي مي كند نه در ري و نيشابور و سبزوار.
در ثاني هاشمي با تاكيد بر مذهب شيعه آنهم شيعه فارسي اقوام غير شيعه ايران از جمله كردها و بلوچها و توركمن ها را هدف قرار گرفت و به عنوان يك مقام عاليرتبه دولت ايران نوع نگاه دولت ايران را به اقوام غير فارس شيعه يعني توركهاي شيعه با جمعيت 35 مليوني عربهاي شيعه 4-5 مليوني كردهاي سني 7-8 مليوني و در نهايت توركمنها و بلوچهاي سني 5-6 مليوني را از كليت هويت ايراني و شيعه از نوع فارسي دور دانست. البته شيعه فارسي نيز كلاه گشادي است كه براي ايجاد تقابل ميان شيعيان فارس و تورك ايران به سر شيعيان فارس گذاشته ميشود چرا كه سياستهاي ايران در تاجيكستان و افغانستان و كمكهاي بي دريغ ايران به گروه احمد شاه مسعود فارسي سني و تاجيكهاي فارسي سني دقيقا نشان از فارسگرايي مطلق حضرات است نه فارسي شيعي گرايي. و تز فارسي شيعي تنها و تنها براي فريب شيعيان مخلص فارسي زبان است كه آقاي هاشمي با سادگي پيرانه سر خود چنين مي انگارد كه ميتوان آنها را فريب داد. مسئله مهم ديگري نيز در ميان است هاشمي با حذف كردها و بلوچها و توركمنهاي سني و توركها و كردهاي شيعه دقيقا جغرافيايي را ترسيم مي كند كه در زمان 16 سال رياست جمهوري وي و خلف صدقش سيد محمد خاتمي مورد مهر قرار گرفتند و تمام بودجه هاي عمراني مملكت صرف آبادي آنها شد يعني مناطق فارس شيعه شيراز، اصفهان، يزد، كرمان، مشهد، خراسان و اراك و قزوين با توركهاي شيعه  آسيميله شده يا فارس شده. ديگر نكته اينكه اين تفكر  16 ساله حداقل يكه دهه قبل  از طرح خاورميانه بزرگ آمريكا در ايران شكل مي گيرد و هر انسان آگاه از خود مي پرسد كه آيا دولت ايران از طرح خاورميانه براي تجزيه ايران خبر و با أنها همكاري داشته است و سرمايه هاي ملي ايران را در بخش فارس _ شيعه ايران براي آنروز ذخيره مي كند؟
هاشمي در سخنراني خود گزافه ديگري نيز ميگويد: « به اعتقاد بسياري از علما و دانشمندان زبان فارسي كاملتر و غني تر از زبان عربي است.»
به راستي معني اين سخن نسخته و غير علمي چيست؟ زبان فارسي كه بدون استفاده از لغات و همچنين ساختار دو زبان عربي و توركي حتي قابليت نوشتن يك مقاله يك صفحه اي را ندارد چگونه از زبان قرآن و نهج البلاغه و اشارات و جواهر الكلام و فصوص الحكم كاملتر است؟ زباني كه هنوز صدر و ذيل آن مشخص نيست و جز منظومه‌هاي شعري آنهم در سيستم عروض عربي و با بهره گيري بالاي نود درصدي از لغات، ساختار، معارف و همچنين فولكلور و تاريخ زبان عربي و توركي  چيزي در چنته خود ندارد چگونه در يك شب به چنين مقام ارجمندي مي رسد كه آقاي هاشمي  در جمع مجتهدين و محققين حوزه علميه قم  حاضر در كنگره ابوالفتوح اين خبر و وحي را اعلام مي كند تا در كوران داغ مسابقه فاشيسم از ديگران جلو بزند و به احتمال  خود را پيغمبر جديد پارسيان بداند تا خداي ناكرده رداي اين رسالت بزرگ بر دوش غير اشراف و روحانيان نيفتد.
و چنين است كه بعد از سه دهه از عصر حكومت مردي كه « ماموريت براي وطنم» را نوشت ماموريت جديد حضرات از زبان رفسنجاني اعلام شود:
« رژيم گذشته به خاطر بعضي از تعصبات خيلي بها مي‌داد به گذشته ايران و زبان فارسي ما نبايد اين چيزها را منفي بدانيم.»
سخنان ياحقي اما متضمن بخش ديگري از واقعيت است. ياحقي استاد زبان فارسي دانشگاه فردوسي مشهد كسي است كه خلاصه شاهنامه فردوسي محمد علي فروغي را انتحال و سرقت نموده و به نام خود با عنوان بهين نامه باستان با بودجه آستان قدس رضوي به رياست دكتر برادران به چاپ رسانيد و نيز تفسير پارسي ابوالفتوح رازي را هم با كمك آن آستان مقدس به چاپ رسانده است. آستان قدسي كه بخش فرهنگي و پژوهش آن بعد از انقلاب با سوء استفاده از نام بلند امام رضا عليه السلام با رياست يك فراماسون به اصطلاح مذهبي تا جايي كه توانسته در  بازي پارسي بازي گوي سبقت را از ديگران ربوده است و بسيار چيزها كه امروز از زبان هاشمي شنيده ميشود يك دهه پيشتر با همكاري ويژه جعفر ياحقي در عمل پياده كرده و گزينه شاهنامه و اولين تفسير پارسي و ... را به چاپ رسانده است. براي ادامه مقاله ناچارم اسمي از دكتر برادران رئيس بنياد پژوهشهاي آستان قدس ببرم كه يك فراماسون مذهبي است و اضافه كنم كه ياحقي نيز شش سال در انگلستان حضور داشته است. گفتم ناچارم چرا كه در سخن از كنگره دوم يعني كنگره بزرگداشت سلمان فارسي پاي مردي به ميان مي‌آيد كه اكنون در انگلستان زندگي مي كند: عطاء الله مهاجراني.
مهاجراني از نخستين دولتمرداني است كه بعد از انقلاب سلمان فارسي را نقطه شروع مناسبي براي پارسي بازي هاي خود يافت و كتاب سلمان فارسي را با بودجه مؤسسه اطلاعات يعني محل نزول اجلال قبلي سيد محمد خاتمي به رشته تحرير ‌در آورد. گفتني است كه اين مهم از چشم ريزبين ناصر پورپيرار نيز دور نماند و وي نقدي را پيرامون  اين كتاب مهاجراني منشتر ساخت كه به قول خود پورپيرار مهاجراني هيچ وقت نتوانست جوابيه‌اي براي اين نقد بنويسد.  باري بعد از آن بود كه مهاجراني بر اريكه‌ي وزارت ارشاد تكيه زده و به همراه وزير سابق و رئيس امروز يعني محمد خاتمي زوج مهاجمان جديد تيم پان‌فارسييم براي حمله به اقوام ايران با مربيگري نامحسوس هاشمي رفسنجاني شكل گرفت و در حالي كه خشت آپادانا به عنوان نماد هويت ايراني براي هديه دادن به سازمان ملل در زير عباي خاتمي حمل ميشد، مهاجراني در تبريز  از خرده فرهنگ بودن فرهنگ توركان سخن راند و اينك پس از چندين سال از آن روز كنگره سلمان فارسي در حالي در اصفهان برگزار ميشود كه گفته مي شد رسول جعفريان كه قرار بود از سخنرانان اصلي كنگره ابوالفتوح باشد مجبور شده است براي خالي نبودن آن سنگر ديگر\ة»×، در كنگره اصفهان حضور يابد. جعفريان چند سال قبل در حالي كه در سايت بازتاب  به مراسم قلعه بابك تاخته بود سوار هواپيمايي شد كه به همراه ايرج افشار پسر محمود افشار بزرگترين دشمن اقوام ايراني در كنگره فرقه اسماعيليه در انگلستان! شركت كند و البته معرف رسول جعفريان به كنگره مزبور نيز جز به واسطه ايرج افشار صورت نگرفته بود و اينك حجت الاسلام جعغريان با اين همه سوابق درخشان يعني ترور شخصيت بابك خرمدين و همپالگي با ايرج افشار، كنگره سلمان فارسي را طراحي مي كند تا به زعم خود آنگاه كه در آئينه به قامت ردا پوش خود مي نگرد شرمگين نشود چرا كه اين فارسي (سلمان فارسي) به هر حال صحابي آن رسولي است كه اين ردا به وي منسوب است كاري كه هاشمي نيز در كنگره ابوالفتوح همان را انجام مي دهد.
مراسم سوم يعني مراسم نود و يكمين سال ستارخان اما از جنس ديگري بود. هزاران تن از دانشجويان و روشنفكران تورك در حالي به تهران أمده بودند كه هر لحظه احتمال دستگيري أنان وجود داشت و در نهايت نيز عده‌اي دستگير شدند. دانشجوياني كه شايد پول بليط اتوبوس را از همكلاسي يا برادر و خواهر خود قرض گرفته بودند تا از نقاط مختلف ايران و دورترين شهرهاي أذربايجان به تهران بيايند و با حضور در فضاي كاملا امنيتي مراسم ستارخان حرف خود را شايد براي أخرين بار با مسئولين جمهوري اسلامي بزنند و از زبان حجت الاسلام عظيمي اين چنين سخن بگويند:
«رفسنجاني گفته است كه سياست هاي پارسي‌سازي رژيم گذشته را ادامه خواهيم داد هر كاري دلتان بخواهد بكنيد ما سياستهاي شما را لگدمال كرده و از روي  أن رد ميشويم»  و از زبان اكبر أزاد بگويند «ما به زبان مدنيت و اسلام با شما سخن ميگوييم با ما اينگونه رفتار نكنيد» و در نهايت جواناني كه به گوش همديگر نجوا مي كردند: «اگر تورك‌ها بخواهند مثل كردها و عربها با اين حكومت رفتار كنند أن موقع  فرمانداري مهاباد و  استانداري خوزستان أسيب نمي بيند بلكه اين مجلس شوراي اسلامي و نهاد رياست جمهوري تهران و ساختمان جامعه مدرسين قم و استانداري مشهد و اصفهان و شيراز است كه به أتش كشيده مي شود. تورك‌ها در همه جاي ايران اكثريت را تشكيل مي دهند.»
در پايان تنها يك نكته باقي مي ماند، سوالي كه ذهن امثال نگارنده را مشغول ساخته است به راستي موضع جديد دولمت‌مردان و روحانيان تورك و عرب در قبال اين اين موضع صريح رفسنجاني چيست؟ رفسنجاني حجت را براي همه تمام كرد أيا بزرگاني همچون أيت‌الله خامنه‌اي، مير حسين موسوي، موسوي اردبيلي، موسوي تبريزي، جعفر سبحاني، شيخ‌جواد تبريزي، أيت‌الله معرفت، نوري همداني و... همچنان به دنبال توجيه تراشي و تاويل سخنان امثال هاشمي خواهند بود يا موضعي ديگر در اين زمينه اتخاذ خواهند كرد؟

 

Anfang Toolia.de Counter ID=81542--> Ende Toolia.de Counter ID=81542--> <



Mehr Infos hier... Mehr Infos hier... Mehr Infos hier...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

بیر نچه مسئله کی بولمغی یاخچی دیر

جالب هست بدانیم که...

۱.اگر تاریخ تورکی را مطالعه کرده باشید میدانیم که در زمانهای نخستین تورکها به کل دنیا در یک سری از تاریخ حکومت داشتند و در این دوره بر قسمت های از سرزمین های آسیای شرق نیز تسلط خاصی داشتند تا آنجا که چندین سالها کسی جرات حمله نداشت ، حال در این دوره تورکها بر چین و نواحی اطراف حکومت داشتند و دیوار چین را نیز به دستر یکی از پادشاهان تورکی ساخته اند و در تاریخ افتخار این بنای تاریخی به ما میرسد یا در همین میان نام رودخانه بزرگ ینی سئیی توسط یکی از پادشاهان تورک آن زمان گذارده شده است و برای اثبات میدانیم که ینی به تورکی یعنی جدید و سئیی یعنی دریاچه و این اثبات خوبی برای این مطلب است.

۲.در کل ایران تا به این حال و طبق آمار کل جمعییت ایران۷۰ میلیون نفر میباشد که ۴۰ میلیون نفر این جمعییت را تورک های ایرانی { تورکی های آذری} تشکیل میدهد  {طبق آمار سال ۱۳۸۳}

۳.اولین موسیقی و اولین ترانه خانی را تورک ها بنا کردند که تا بحال هم هیچ قومی نتوانسته بر این اولویت ما برسد و ازاین لحاظ نیز اولیم ، و همچنین در بسیاری از مقاطع خواننده های تورکی و آذری بیشتر عنوان هنجره طلایی یا به زبان خودمان قیزیل بوغاز را نصیب خود کرده اند و این هم افتخاری دیگر.

۴.بهتر است بدانیم حتی در خود آمریکا و آلمان نزدیک نصف جمیعت آنجا تورک زبانند و یک سوم جمعیت ایتالیا تورک میباشند و ....

منتظر شنیدنی ها و خواندنی های دیگر باشین اگر هم خواستین برای ما بنویسید با تشکر.

یاشاسین آذربایجان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

کتيبه هاي اورخون

  ساختار اجتماعي و سياسي ترکهاي

                      اورخون

                متني را که پيش رو داريد از کتاب « تاريخ ترکهاي اسياي ميانه »
                نوشته : واسيلي ولاديمير بارتولد شرق شناس ( ايرانشناس و 
                ترکشناس ) معروف روس ( الماني الاصل )برداشته ام٫ اين کتاب
                توسط اقاي دکتر غفار حسيني به فارسي ترجمه شده است...



عليرغم  شک و  ترديدهايي که در ترجمه  و تفسير چند عبارت کتيبه اورخون وجود دارد مي
توان  گفت که اين کتيبه  به طور کلي شمائي بسيار روشن  از يک قوم  و يک دولت بدست
مي دهد .
    
   اما براي فهميدن اينکه تاسيس  و تلاش چنين دولت قبيله اي  تا چه حد با  آنچه اروپائيان
بر حسب عادت « دولت » و « زندگي  اجتماعي »  مي نامند ٫متفاوت خواهند بود ٫بايد به
انچه  رادلف در کتاب خود « منشا سيبريها »  و  در مقدمه تاليف ( خود Koutadghou Bilig )
توضيح داده است مراجعه کرد.

    نظريات اين دانشمند پس از کشف و  بازخواني کتيبه اورخون بطور کامل تاييد شد . يک
قبيله  چادرنشين در اوضاع و احوال عادي به  اتحاد سياسي نمي انديشد :هر فرد قبيله در
اوضاع و  احوال زندگي چادر نشيني خود  و  روابطي که از اين شيوه زيست ناشي ميشود
بدون دخالت تمهيدات رسمي و  تشکيل يک دولت ٫ کاملا احساس رضايت مي کند. در اين             مرحله از توسعه زندگي يک قوم ٫ جامعه چنان قدرتي دارد که خواست ان بدون دخالت هر
گونه قوه مجريه ٫ اجرا مي شود . در اين حالت ٫ جامعه خود داراي هيئت نمايندگي مشروع
( Legal ) و برخي نيروهاي سرکوب کننده است.
خانها ٫که نماينده قدرت مردم هستند ٫و در اوضاع و احوالي مساعد٫ مي توانند يک يا چند
قبيله ديگر را تابع خود کنند ٫ فقط در اوضاع و  احوالي غير عادي به صحنه مي آيند ٫و حتي
در چنين حالتي با تدبير هاي شخصي خود٫ بدون  اينکه از جانب کساني برگزيده يا انتخاب
شده باشند٫ قدرت خود را تثبيت ميکنند.
افراد يک ايل ٫يا حتي چند ايل اغلب پس از پيکاري  شديد خود  را در مقابل يک عمل انجام
شده  مي يابند . گاهي ممکن است خان نتواند حتي  افراد  ايل خود را٫ جز در پس از پيکار
ئي حتي خونين تر از  پيکارهائي  که  به عنوان  فرمانده  جنگي چادرنشينان براي تسخير
جامعه هاي شهر نشين  بايد رهبري کند٫ تحت سلطه خود در بياورد. اين قشون کشيهاي
جنگي و غنيمت هائي که از انها نصيب حنگجويان ميشود  ٫ تنها وسيله اي است که ميان
اقتدار خان و افراد ايل سازگاري برقرار مي کند .

کتيبه اورخون اين ديدگاه  را تاييد مي کند : خانها از دودمان ترکهاي اقوز ( Turk - Oghouz)
يآ توقوز - اقوز ( Toquz - Oghouz ) هستند٫ و  بر ضد اقوزها ( يعني افراد ايل خودشان ) و
ديگر ايلات ترک جنگهاي پراکنده و دراز مدت را رهبري مي کنند .
اين جنگها با تفصيلي  بيشتر از جنگهائي  که  همين ترکان با چيني ها و  ديگر کشورهاي
متمدن کرده اند ٫ در کتيبه اورخون توصيف شده است .

از ديدگاه  خان ٫ جنگ بر ضد  کشورهاي  متمدن  وسيله اي طبيعي  براي  تامين غذا براي
گرسنگان قوم  و  لباس براي ژنده پوشان تلقي مي شده است.کتيبه  اورخون نکته تازه اي
را درباره  ايجاد دولت هاي ايلي اشکار کرد  که رادلف متوجه ان نشده بود ٫ و ان اينست که
يکي از شرائط مهمي که در تشکيل اين دولتها نقش اساسي داشته است مبارزه طبقاتي
است ٫ تنش در روابط ميان ثروتمندان و تهيدستان ٫ ميان « بيگ » ها و انبوه مردم.

در ميان چادرنشينان تفاوت ثروت  و موقعيت اجتماعي ميان طبقه مسلط و طبقه زيرسلطه
انقدر زياد است که پذيرش فرضيه چنين تنشي کاملا معقول  به نظر ميرسد . کتيبه اورخون 
نشان مي دهد  که در زمان تسلط چينيها ٫ اشراف ترک  بخاطر حفظ  ثروت و امتيازات خود
بسي اسانتر از ديگران به  يوغ  بيگانگان  گردن  مي نهادند  و  اسانتر از  افراد عادي اداب و
رسوم ملي خود را ترک مي گفتند . پذيرفتن اخلاقيات و  اداب و  رسوم چيني ها به وسيله
بيگها خشم  و نفرت افراد ساده را  بر ضد انان بر مي انگيخت و خانها  از اين نفرت استفاده
کرده و شورش انبوه مردم را بر ضد چينيها بر انگيخته و دولتي ترکي تاسيس کردند.

تاريخ اقوام چادرنشين اسياي ميانه نمونه ديگري از اتحاد حاصل شده پس از مبارزه شديد
طبقاتي ارائه مي دهد ٬ و ان امپراطوري مغول چنگيزخان است .

کتيبه اورخون اگاهي هاي مفيدي درباره  شکل گرفتن و  ساختار دروني يک دولت ترک ٫ و
عناوين منصب هاي مختلف و غيره بدست مي دهد . احتمال ان هست که خود اين القاب
درست خوانده نشده باشند . در هر حال مسلم است که برخي از انها منشا  ترکي ندارند
مثلا لقب شاد ( Chad ) « که لقب افراد دودمان خان است  که هر يک در راس يک ايل قرار
دارد » احتمالا از منشا ايراني است و ازعنوان شاه ( Chah ) که واژه اي ايراني است گرفته
شده است . عنوانهاي ديگر باعلامت جمع ت (  ) زبان مغولي توجه ما را جلب مي کند. بر
اساس نظري که  پروفسور « پليو »  در کنفرانسي در لنينگراد  در سال ۱۹۲۵ ارائه داد اين
عناوين که با حرف ت پايان مي گيرند به وسيله تو - کيوها( ازپيشينيان انها که آوارها بودند
به عاريت گرفته شده است ( آوارها در منابع چيني جو - جان ناميده شده اند ) به نظر وي
اين مردمان در اصل مغول بوده اند . پروفسور پليو بر انست که ترکها ساختار دولت را از آوار
ها تقليد کرده اند. طرح اين مسئله با مشکل ديگري برخورد ميکند که با ان رابطه تنگاتنگ
دارد : روابط ترکها با مردمان متمدن شهرنشين غرب ازسوئي و مردمان چادرنشين اسياي
ميانه که پيش از انان در عرصه تاريخ ظاهر شده اند ٫ از سوي ديگر ٫ چگونه بوده است ؟

حتي تا چندي پيش نظريه متداول اين بود که در حوزه فرهنگ ٫خاور دور هيچ تاثيري ازغرب
نگرفته است و سرزمين مغولستان و مردماني که در ان مي زيسته اند فقط تحت تاثيرنفوذ
فرهنگ چيني قرار داشته اند . اين عقيده  تا به حدي پذيرفته شده بود که « اي .بلوشه »
بر ان بود که مي توان تاکيد کردکه انچه درکتيبه هاي اورخون به زبان ترکي خالص قابل فهم
نيست مبين نفوذ زبان چيني است: ايشان حتي بر اين عقيده بود که مغول ها تا پيش از
قشون کشيهاي نظامي خود به کشورهاي اسلامي با اين فرهنگ اشنا نبوده انددرحالي
که فرهنگ چيني ازديربازبراي انان اشنا بوده است دليل قاطعي که برضد اين عقيده موجود
است وجود الفبائي است که اصل ان از اسياي صغير گرفته شده و در ميان ترک ها در قرن
هشتم ميلادي و نيز در ميان مغولها در قرن سيزدهم متداول بوده است...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

سلام گوزل آذربايجان ايرانين باشی

معرفی قلعه های معروف آذربایجان

 

قلعه نودوز

قلعه نودوز يا داغ قلعه سي بر فراز كوه سنگي در گردنه نودوز و در سمت شرق روستائي با همين نام در كنار جاده اهر به مشكين شهر قرار دارد و فاصله قلعه تا اهر 26 كيلومتر است.قدمت اين قلعه را كه براي مقاصد نظامي ساخته اند و بر كوهستانهاي اطراف خود تسلط كافي دارد ظاهرا منسوب به دوره ساساني مي دانند.قلعه نوذر داراي برج وباروهاي متعددي است كه ارتفاع برخي از آنها در موقعيت كنوني به 11 متر ميرسد كه به مرور زمان از ارتفاع اين ديوارها كاسته شده است.مصالح بكار رفته از نوع سنگ رسوبي و ملاط گچ و آهك و قسمتي با خشت خام و گل مي باشد.

 

قـلـعـه  بـابـک  خـرمـدیـن   در آذربایجان

 

قلعه ضحاك هشترود:

در 3 كيلومتري ايستگاه راه آهن خراسانك قطار تبريز-تهران بسوي ميانه بر فراز كوهساري بلند كه تونل دو كيلومتري راه آهن مراغه-ميانه از آن ميگذرد.باستانشناسان قلعه معروف ضحاك را با توجه به آثار بر جاي مانده مربوط به دوره ماد و دوره اورارتوها مي دانند كه در دوران هخامنشي و اشكاني و ساساني مورد استفاده قرار گرفته است و آنچه امروز جلب توجه مي كند  چهارطاقي زيبا از دوره ساساني است.و یکی از افتخارات مردم شریف هشترود . گفته می شود ضحاک مار به دوش در این قلعه سکونت داشته و کاوی اهنگر از یکی از محله های قدیمی هشترود علیه او قیام کرده است که امروزه خروجستان نام دارد

از ساير قلعه هاي موجود در استان آذربايجانشرقي مي توان قلعه هاي زير را نام برد:

قلعه پشتو،قلعه ضحاك عجبشير،قزلار قلعه سي،قيز قالاسي،آيي قالاسي ، قلعه سن سارود، قلعه آواراسين،قلعه بيغام،قلعه قهقهه،قلعه جوشين، قلعه آق گنبد و بقاياي قلعه سنگي شيران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

بیر قوزل عکس آرازدان

اراز اوسته بوز اوسته کباب یانار کوز اوسته

ارازی اولدیردیلر                                                                                        دانشدقی سوز اوسته

                                             یاشاسن انا یوردومز گوزل اذربایجان

                                                  وحید(آ) هشترود اوشاقی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

گرگ و شیر ((تورک و فارس))

گیلینجیمی ویرام داشا،تورک اوغلان چیخا باشا، گویما فارس لار اولا پاشا، تورک اوغلان مین ایل یاشا

علامت ِ مقدس ما تورکها گرگ است و فارسها شیر

گرگ از بلندی خوشش می آید اما شیر از پستی ، گرگ در دوستاغ نمی ماند ((دوستاغ در ادبیات ترکی یعنی زندان))، اگر زنجیری به پای گرگ زده شود ، پایش را میخورد و فرار میکند ، اما شیر زود رام میشود

شیر را میتوان در قفی زندانی کرد و شلاقش زد اما به گرگ هیچ کس و هیچ زمان شخصی جرائت این کارا ندارد و نخواهد داشت ،اگر دوستِ گرگ پیر شودو بمیرد خودش آنرا میخورد و نمی زارد که نصیبِ حیوانِ دیگری بشود ، اما شیر زود فرار میکند .اما علامت ِ پارسی ها تنها در خصوصیات شیر که گفته شد خلاصه نمی شود بلکه صفات های سگ نیز در این قوم دیده میشود و من نمونه هایی را میگم.

آنچه در تاریخ گواه است میگوید در زمان های دور در میان ِ این قوم انسان های بی وفا و فریب کاری وجود داشت به همین دلیل آنها سگ را در میان خود نگاه میداشتند تا وفای این قوم افزایش یابد اما از آنجایی که سگ حیوانیست فریب کار و همین امر هم باعث میشود که به پارسی ها نباید اعتماد کرد چون کتک ِ این اعتماد را در گذشته خورده ایم در بسیاری از جنگ ها که در زمان حکومت تورکها در ایران شکست حاصل ایران میشد و در بعضی از قرار داد ها که باعث میشد ایران بخشی از خاکش را به بیگانه بدهد ، همه و همه نتیجه بی وفایی و جاه طلبی ِ پارسی ها بودند که بخاطر مال دنیا وطن فروشی میکر دند و...

اطلاعاتی دیگر

اما حیوان مقدس ما تورک ها (منظور تمام تورکی ها و تورکهای آذری)،حیوان مقدس ما گرگ میباشد و بر خلاف همه گفته ها این حیوان نجیب تر از اسب و در صورت احترام به آن حیوانی با وفاتر از سگ است ،بهتره بدانید که انسان برای اولین بار شیر پستان گرگ را نوشیده و بر همین اساس علاوه بر اینکه اولین قوم روی زمین تورک است ،قویترین قوم و نجیبترین قوم روی زمین هم ترک میباشد .

2-شاید اسم(( د د ه قورقود)) تا به حال به گوشتان خورده او با ساز خود مانند زبانش حرف میزد و نیز با گرگ ها هم در یک محل زندگی میکردپس ادعای اینکه گرگ درنده هست غلط است ، گرگ حیوانی است که اگر بر او احترام و ارزش قائل بشوند او نیز صداقت خود را نشان میدهد

3-بهتره بدانید در طول تاریخ ایران این تورک ها بوده اند که حکومت ایران را در دست داشته اند و در بیشتر جنگ ها که ایران پیروز میشد به سر لشکری تورک ها و به فرماندهی آنها بوده و اگر شکستی هم حاصل میشد و باعث میشد که ایران بخشی از خاکش را در برخی قرار دادها به بیگانه میداد نتیجه بد عهدی و بی وفایی و جاه طلبی و خیانت های پارسی های سگ صفت در دربار بود که خنجر از پشت به خاطر جاه طلبی به ریشه این مملکت میزدند.......................

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

آنا یوردوم، آذربایجان

بیر اوشاغام، آنام سن سن

خسته اولسام، داوام سن سن

آغاج اولسام،هاوام سن سن

اورک ائویم سنسیز تالان

آنا یوردوم، آذربایجان

جئیران اولسام ، سن داغیمسان

بولبول اولسام،سن باغیمسان

سونبول اولسام،تورپاغیمسان

سرین سولار،سند ن آخان

آنا یوردوم آذربایجان

آغ بولوتلار، یور قانیندی

مرد اوغوللار قوربانیندی

یول گورسدن ، قورآنیندی

دوشمن لری ، درده سالان

آنا یوردوم آذربایجان

من آرازام ، سن خزرسن

آغیزلاردا، چوخ گزرسن

هر آفت دن ، بر حذر سن

قار-یاغیشلار ، سنه یاغان

آنا یوردوم ، آذربایجان

قول-قانادیم ، هوسیم سن

یورولمایان ، نفسیم سن

من اوره یم ، قفسیم سن

منه دایاق ، کومک دوران

آنا یوردوم ، آذربایجان

من قوش اولسام ، سن پریم سن

زرگر اولسام ، سن زریم سن

عاشیق اولسام ، دیل بریم سن

عاشیق لری ، سای سیز اولان

آنا یوردوم ، آذربایجان

گوزَللرین ، گوزَلی سن

داد لی-دوزلو مزه لی سن

شاعیرین شعر ، غزلی سن

آدین سنین ، دیلده قالان

آنا یوردوم ، آذربایجان

آنا یوردوم ، آذربایجان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

سخنانی از زبانه وطن

خوب من 

ای خوبهایی همه روزهگارم

همرنجم بودید نه چون گروه مبهم همداران

هم طاقتم شدید که بی شما تاب این مشکلات چه دشوار بود

ای خوب های روزگاره امروزم

دوستتان دارم که عشق را دوست داشتید

و در موقعه لزوم با حضوره عاشقانه واژه محبت را معنا می کنید

و سروره زندگی را سر می دهید که دلم از مرگ بیزار است

که مرگ اهریمن خوی ارمی خوار است

دلم از مرگ اندیشان.از مرگ سازانش چقدر زار است

مهربان یارانه من

در خانه هامان درخت علم بنشانیم و بسیار درختان بر روی خاکمان

و باد پیامه هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید

و تمامه درختان از باد خواهند پرسید

در راه که می آمدی سحر را ندیدی

من آذربایجان اغولارندان بیرییم هشترود اوشاقی وطن یوندا و ترک ملتینین ازاد ولماسی اوچون چالشرام

امید کی بیر گون اوز اوکمیزدا و فارس قومندان ایرلاق و ال ال استون قویاق و از  ارکمیزین اباد ایلمیی اوچون چالیشاق

خوش اولسون ترک میلتی هر اورکدا  اولسا

یاشاسن اذربایجان و ترک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

گوگل

Go to Google News Home
 
                         
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

مطالبی در مورده بابک خرمدین

چرا بابک خرمدین؟

حرکت مللی آذربایجان جنوبی در روند تکاملی و تجربه سازی خود از دیدگاه نوینی بر تاریخ آذربایجان و ملت سترگ ترک نگریستن آغازیده است. در زیر سازی شعور تاریخی و احساس منسوبیت به ملت ترک تئوریهای تاریخی مختلفی بنیان نهاده شده است. در این روند علاوه بر تحقیقات علمی که در پلان تاریخ و واقعیات اجتماعی بوقوع پیوسته است، همچنین سوق طبیعی که از نهاد و تحت الشعور ملی فوران میکند نیز فراورده های فکری، حسسی نوینی بار آورده است که با ساختار روحی، معنوی و با هدفهای سیاسی حرکت ملی آذربایجان جنوبی مطابقت کامل دارد.                                                                       

                                                                                                         

حرکت ملی آذربایجان جنوبی که استقلال سیاسی، اقتصادی، ارضی و حربی را هدف نهایی خود قرارداده است علاوه بر درک واقعیات فعلی، بالقوه و مناسبات بین المللی از لحاظ حماسی نیز بایستی یک شخصییت و مرحله تاریخی را بصورت رمز استقلالمان سیستماتیزه میکرد. در این روند و بنا براین ضرورت ملی- سیاسی بود که تحلیل و آنالیز ادوار تاریخی آذربایجان وکاراکتریزه کردن شخصییتهای ممتاز و متمایز آن به همت پیشگامان به  مرحله اجرا درآمد.                                                        

                                                              

   ملت ترک آذربایجان جنوبی هم اسلام سیاسی وهم کمونیزم را تجربه کرده است. همه ایدئولوزیها و گفتمانهای  سیاسی در قرن بیستم به محک تجربه مان کشیده شده است جز مسئله ملی در بعد استقلال سیاسی آن. تجارب ملی – سیاسی مان به ما آموخته است که چسان متناسب با خواستها و امکاناتمان استراتزی و تاکتیک باید معین بکنیم. با توجه به اینکه حرکت مشروطه به مرکزیت تبریز از لحاظ گشایش ذهنیت آذربایجان جنوبی به دنیای مدرن  مثمر ثمر بود،اما این دوره از تاریخمان نمیتوانست و نمیتواند به خواستهای پر انرزیک، نو خاسته و همه جانبه   حرکت ملیمان جواب بدهد. زیرا خواه از عوامیت خودمان مایه گرفته باشد، خواه از حیله گری پان فارسیزم نشات گرفته       باشد عاقبت این دموکراسی خواهی به نفع ایران و به ضررآذربایجان جنوبی انجامید. بدین دلیل سوق طبیعی شعور ملی ملت ترک آذربایجان جنوبی دیالکتیک سیال جامعه را به عمق تاریخ فرا خواند. در این فرا خوانی بابک خرمدین بصورت قهرمان ملی آذربایجان و به شکل رمز استقلال سیاسی کشف گردید. چرا بابک از عمق تاریخ سر در آورد،به امروز آمد و آرمان استقلال طلبانه اش روح ملی ملت ترک آذربایجان جنوبی را به تسخیر در آورد؟                                                                                                                         

                                                                                           

 

حرکت ملی آذربایجان جنوبی یک نهضت دینی،ایئولوزیکی نیست. حرکت ملی آذربایجان جنوبی نهضتی  به تمام عیار سئکولار،فراگیر است و همه اقشار و طبقات جامعه را در بافت فکری و سازمانی خود میگنجاند. در جمهوریی که بابک خرمدین بمرکزیت قاراداغ در آذربایجان تأسیس کرده بود آن آرمان پولیتیک و سوسیولوزیک  که امروز سئکولاریزم نام گرفته است، مراعات میشد.  بدین دلیل افکار و احساسات نوین سئکولار طلبانه حرکت ملی آذربایجان جنوبی خود را رو در رو با آرمانهای اجتماعی- سیاسی خرمدینادن یافت.                                                                                                     

                                                                                                                                                      بابک نخستین بار در  تاریخ به مسئله حقوق زن دقت نمود. تساوی حقوق زنان با مردان جزیی از اعتقادات خرمیان بود. همین عدالتی که امروز بدان نیاز مبرمی هست. حرکت ملی آذربایجان جنوبی که به رهایی زنان از قیود شریعت سخت معتقد است، خود را رو در رو با آیین برابری خرمیان یافت.                                                                                                                           

                          حرکت ملی آذربایجان جنوبی مظهر فداکاری و رهایی فقط و فقط به نفع وطنمان                   آذربایجان هست و بس. هر جنبشی که از فداکاری و ایمان به آرمانهای ملی تهی باشد، نمیتواند شوق و هیجان جامعه را به حرکت در آورد. نهضت ملی و استقلال طلبانه ما تو در تو و عجین گشته با فداکاریها و آماجهای بزرک انسانیست. آنچنانکه فرزندان رشید ترک آذربایجان به خاطرایمان به رهایی آذربایجان جنوبی در زندانهای وحشتناک فارسهای فاشیست زجر میکشند، اما دست از فداکاری به خاطر استقلال آذربایجان جنوبی برنمیدارند. زیرا عشق به استقلال آذربایجان در تار و پود ایمان آورندگان ریشه دوانده است.                                                                                                                

     چونکه استقلال ما در بطن استمرار هست      زین دلیل ازآیش آینده خرسندیم ما                

        پارس کردند و حقارتمان نمودند پارسها        زین سبسب زایران ویران گشته دل کندیم ما      

       عشق آذربایجان بر روح ما بنشسته است         جان و قلب و خون حود را بر وی افکندیم ما   

 

                                     خرمیان نیز به خاطر استقلال آذربایجان تا آخرین نفس جنگیدند، تسلیم نشدند. حتی دردم مرگ، آنگاه که به چوبه دار آویخته شده بودند نیز درس عبرتی به تاریخ دادند که بعد گذشت 1100 سال ملت ترک آذربایجان جنوبی محکوم فراگرفتن این درس ایثار، استقلال و آزادی شده است. در صعود و بزرگ شدن اتنوسها این انرزی فراگیر که از عمق تاریخ منشأ میگیرد تأثیر تکان دهنده ای دارد. آن نمونه های فداکاری آمده و روح ایستای یک ملت تاریخ ساز را به حرکت در آورده است.                                                                                                                             

                                                                       

                                       آری، بابک خرمدین هم از لحاظ حماسی، فداکاری، سیاسی و جنگاوری بصورت سوق طبیعی بشکل اسطوره و رمز حرکت استقلال طلبانه آذربایجان جنوبی در آمده است.                             

                                                                                                                                                    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

بایاتی لار

ساقييا بئله آف-و اوف ائتمه!!Sâqiya belə âf-o ûf etmə!
دولانار بو زمانه٬ اينشاللاه!
Dolanar bu zəmânə, inşallah!
خالقا ائيله ر زمانه رحم دخى
Xalqa eylər zəmânə rəhm dəxi
اوخو قويماز كمانه٬ اينشاللاه!
Oxu qoymaz kəmânə, inşallah!
 
ميللتين دردى جهل-و غقلتدير
Millətin dərdi cəhl-u qəflətdir
چاره سى عئلم ايله صنعتدير
Çârəsi êlm ilə sən’ətdir
خالقيميز مرد-ى باكياستدير
Xalqımız mərd-i bâkəyasətdir
گلر آخر زبانه٬ اينشاللاه!
Gələr âxər zəbânə, inşallah!

اوخودار نووجاوان اينسانى
Oxudar novcavan insanı
عاليم ائيله ر قيزى و اوغلانى
âlim eylər qızı və oğlanı
اولار همره زمان-ى طولانى
Olar həmrəh zəmân-i tûlâni
عؤمرو هم شادييانه٬ اينشاللاه!
Ömrü həm şâdiyanə, inşallah!

اولار آيروپيلانلار آماده
Olar ayropilanlar âmâ
گزه ريك بيز ده چرخ-ى ميناده
Gəzərik biz də çərx-i minâ
دمله ريك چايى عرش-ى اعلاده
Dəmlərik çâyı ərş-i ə’lâ
تؤكه ريك ايستكانه٬ اينشاللاه!
Tökərik istəkânə, inşallah!

يئرى ماشين ايله سؤكه ر زاريع
Yeri mâşin ilə sökər zâri’  
خرمنى عئلميله دؤيه ر زاريع
Xərməni elmilə döyər zâri’ 
قازانار خئيلى سيم-و زر زاريع
Qazanar xeyli sim-u zər zâri’ 
ايشله مز موفته خانه٬ اينشاللاه!
İşləməz müftə xânə, inşallah!

فهله-و رنجبر گئده ر درسه
Fəhlə-vu rəncbər gedər dərsə
روزنامه آليب٬ چوبان گلسه
Rûznâmə alıb çoban gəlsə
اولار هم كربلايى تؤحفه نيسه
Olar həm Kərbəlâyı töhfənisə
آشينا هر زبانه٬ اينشاللاه!
âşina hər zəbanə, inşallah!

چون اولار عئلم-و فضل اناثه انيس
Çün olar elm-u fəzl ənâsə ənis
ييخيلار خانيمان-ى ناف نيويس
Yıxılar xâniman-i nâfnivis
دخى گئتمز توكذذبان-ى خبيث
Dəxi getməz Tükəzzəbân-i xəbis
جانيب-ى وايقان´ه٬ اينشاللاه!
Cânib-i Vâyqân’ə, inşallah!

او زامان خالق شاديمان اولاجاقO zaman xalq şadıman olacaq
كى وطن "مادرى زبان" اولاجاق
Ki vətən “mâdəri zəban” olacaq
اوندا "تئهرانلى" ناگران اولاجاق
Onda “Tehranlı” nâgəran olacaq
اهل-ى آذربايجان´ه٬ اينشاللاه
!Əhl-i âzərbâycân’ə, inşallah!

او زامان خالق غوصصه دن آزاد
O zaman xalq qüssədən âzâd
اولار هم گؤز ايشيق٬ كؤنول آباد
Olar həm göz ışıq, könül âbâd
كسيله ر بانگ-ى ناله-و فرياد
Kəsilər bang-i nâlə-vu fəryad
دوزه له ر بو زمانه٬ اينشاللاه!
Düzələr bu zəmânə, inşallah!   
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  | 

عکس

فعلا با این عکسا حال کنید

آراز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید  |